تبليغاتX
بدنم را بدون تابوت در خاک بگذارید

بدنم را بدون تابوت در خاک بگذارید

اين كسي است كه بزرگترين پادشاه جهان بود و اميدوارم خدايان به من توفيق دهند كه مثل او شوم

در جهان فرمان كوروش اولين منشور بود

سر به تعظيمش فراتر بابل و اشور بود

سينه اسپارت را تا قلب يونان چاك كرد

پشت النص را ساييده و بي خاك كرد

ما از همان خونيم و ازهمان ريشه ايم

پاسدار نام نيكش تا هميشه ايم
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

                                                          عید اهورایی

دراین فرخنده میلاد اهورایی

به پا خیزید فرزندان ایرانی

به پا خیزید و بر آرامگه آن شاه خوبان

برانید اسب ها را پای کوبان

بیارایید مسیر راهتان را

بغرید آمده عید اهورا

به پا خیزید به جشن و پای کوبی

که کورش آمده آن شاه خوبی

که کورش صاحب ایران زمین است

همی نامش در ایران برترین است

به پا خیزید به جشن و شادی و شور

به دنیا آمده یک شاه فربود

که کورش پدر ایران زمین است

برای مردمان پدر ترین است

شعر از شبنم ولیدی

.....که خودم هستم

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 8:25 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

سلام همین الان تو گوگل جستجو کردم....

متنی درباره 7 آبان....!!!!!!!!!!!!!!

فک میکنید چقد مقاله اومد واسم.....!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!! . . . . . . . .

هیچی.....!!!!!!!!!!!!!!جالبه مگه نه....!!!!

 .

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

راستی 7 آبان چه روزیه....!!!!!!

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

این یه مسابقه است....!!!! به عزیزانی که جواب درست رو بگن جایزه ویژه داده میشه......!!!!

! . . . . . . . . . . .

 جایزه ویژه........

...

..

 .

یکمی هویت.....عقبه تاریخی.....و یکمی معرفت.....!!!!!!

 بشتابید......

.

.

.

.

.

.

. . . . . . . . . . . . . . بشتابید...

.

.

.

واقعا چرا.....!!!!!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد ، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید ، البرزلب فروبست
حتی دگر دماوند آتشفشان ندارد
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
زاینده رودخشکید ، زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد !
دارا کجای کاری ؟
دزدان سرزمینت بر بیستون نوشتند اینجا خدا ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند.
***
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند
تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود
***
منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان
***
ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد 
***
من برای صلح کوشیدم
***
من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. 
***
فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند 
***
فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

آبان دخت: دخترآبان ، نام زن داریوش سوم
آبتین: نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی
آتوسا: قدرت و توانمندی - دختر کورش وزن داریوش اول
آفر: آتش - ماه نهم سال شمسی
آفره دخت: دختر آتش - دختری که در ماه آذر به دنیا آمده است .
آذرنوش‌: شیرین و دل انگیز
آذین: زیور، طاق نصرة‌، تزئین ، آرایش
آراه: نام فرشته موکل روز بیست و یکم ازماه پنجم درآئین زردشت
آرزو: کام ، مراد ، معشوق ، امید
آرش: درخشان ، آفتاب ، جد بزرگ اشکانیان - پهلوان کمانگیر ایرانی در لشگرمنوچهر
آرتین: عاقل و زیرک,نام پهلوان ایران در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی
آرتام: والی فریگه در زمان کوروش هخامنشی
آرتمن: نام برادر بزرگ تر خشایار شاه پسر داریوش شاه
آرشام: بسیار قوی - پدر بزرگ داریوش بزرگ هخامنشی
آرمان: آرزو - خواهش - امید
آرمین: آرام گرفتن - پسر کیقباد پادشاه پیشدادی
آرمیتا: آرامش یافته ، کلمه ای زردشتی است
آریا فر: دارنده شکوه آریائی
آریا: آزاده نجیب - یکی از پادشاهان ماد - مهمترین نژاد هند و اروپائی
آریا مهر: دارنده مهر ایران - از سرداران داریوش سوم
آرین: سفید پوست آریائی
آزاده: دلیر و بی باک ، رها
آزرم: شرم ، مهر ، محبت ، عشق
آزرمدخت: یکی از ملکه های ساسانی
آزیتا: آزاده
آناهیتا: الهه آب
آونگ: شبنم - نام کردی
آهو: شاهد ، معشوق، یکی از همسران فتحعلی شاه قاجار
آیدا: شاد، ماه - نام تذکمنب

اتسز: لاغر و استخوانی - از پادشاهان خوارزم
اختر: ستاره ، علم ، درفش
ارد: خیر وبرکت ، فرشته نگهبان ثروت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی
ارد شیر: شیر زیبا - اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانیان
اردوان: نام پادشاهان معروف اشکانی
ارژن: درختی با چوب بسیار سخت و محکم - نام کردی
ارژنگ: آرایش - کتاب مانی نقاش - دیوی که رستم در هفتخوان اورا کشت
ارسلان: شیر، دلیر و شجاع - نام پادشاه سلجوقی
ارغوان: نام درختی با گل و شکوفه های سرخ رنگ
ارمغان: هدیه ، تحقه ، سوغات
ارنواز: نوازش شده اهورا - دختر جمشید شاه پیشدادی
اروانه: نام گلی کوهی است - نامی کردی
استر: ستاره - بردارزاده مردخای وزن خشایارشاه
اسفندیار: پاک آفریده شده - پسر گشتاسب که بدست رستم کشته شد
اشکان: منسوب به اشک - بنیانگذار سلطنت پارتها
اشکبوس: پهلوان کوشانی که به کمک افراسیاب آمد، اما به دست رستم کشته شد
افسانه: داستان ، سرگذشت ، حکایت گذشتگان
افسون: سحر و جادو ، حیله و تزویر
افشین: با همت .
امید: انتظار ، آرزو
انوش (‌ آنوشا): استوار و جاوید - دخترمهرداد ششم
انوشروان: دارنده لوح جاویدان - لفب خسرو اول پادشاه ساسانی
اورنگ: عقل و کیاست ، تخت پادشاهی
اوژن: شکست دهنده ، دشمن برانداز
اوستا: نام کتاب آسمانی زردشت
اهورا: صاحب ، فرمانروای دانا
ایاز: بزرگ و پاینده - نام غلام ترک سلطان محمود غزنوی
ایران: محل زندگی آریائیها
ایراندخت: دختر ایران
ایرج: یاری دهنده آریائیها - پسرفریدون ، پادشاه و پهلوان ایرانی
ایزدیار: کشی که خداوند یار اوست

بابک: پدر کوچک ، جد اردشیر ، پسر ساسان
باپوک: کولاک ، نامی کردی
باربد: پرده دار ، موسیقی دان و نوازنده دربار خسرو پرویز
بارمان: لایق - نام سردار افراسیاب
بامداد: پگاه ، سپیده دم - نام پدر مزدک
بامشاد: کسی که در سحرگاهان شاد است - نوازنده مشهور دربار ساسانیان
بانو: خانم ، ملکه ، لقب آناهیتا الهه نگهبان آب
بختیار: خوشبخت ، خوش اقبال - استاد رودکی در موسیقی
برانوش: مهندس رومی که پل شوشتر را در زمان شاپور ساسانی
بردیا: پسر کورش و برادر کمبوجیه
برزو: بلند قامت - پسر سهراب و نوه رستم دستان
برزویه: طبیب مشهور انوشیروان و مترجم کلیله ودمنه از هندی به پهلوی
برزین: بلند و تنومند - ازپهلوانان ایران - نام پسر گرشاسب
برمک: از وزیران ساسانی - نام اجداد و نگهبانان آتشکده بلخ
بزرگمهر: خورشید بزرگ - نام وزیر دانشمند انوشروان ساسانی
بنفشه: گلی رنگارنگ و زینتی با عمر نسبتا طولانی
بوژان: رشد کرده - نامی کردی
بویان: خوشبو - مامی کردی
بهار: شکوفه و گل - سه ماه اول سال شمسی
بهارک: بهار کوچولو
بهاره: بهاری
بهتاش: خوب ومانند
بهداد: نیک آفریده شده
بهرام: پیروز ، ایزد پیروزی درآئین زردشت ، لقب برخی از پادشاهان ساسانی
بهدیس: خوش رنگ ، خوشگل
بهرخ: زیبا چهره ، قشنگ
بهرنگ: خوش رنگ
بهروز: خوشبخت ، نیکبخت
بهزاد: نیک نژاد - مینیاتوریست مشهور صفویان - نام اسب سیاوش
بهشاد: خوشحال وشاد
بهمن: نیک اندیش - برف انبوه که از کوه فرو ریزد - جانشین اسفندیار
بهناز: خوش ناز‌، باناز ، طناز
بهنام: نیک نام
بهنود: سلامت ، عافیت
بهنوش: کسی که نیک مینوشد
بیتا: بی همتا ، بی مانند
بیژن: ترانه خوان ، جنگجو - پسر گیو و دلداده منیژه

پارسا: پاکدامن ، زاهد
پاکان: پاکها - نامی کردی
پاکتن: نیکو چهر پاکیزه تن
پاکدخت: دختر پاک
پانته آ: همسر آرتاداس که مادها او را به کورش هدیه کردند امانپذیرفت
پدرام: آراسته ، نیکو ، شاد
پرتو: روشن ، تابش
پرشنگ: تابش ، آتشپاره
پرتو: روشن ، تابش ، فروغ
پرستو: پرنده مهاجر
پرویز: پیروز - لقب خسرو دوم ، پادشاه ساسانی
پردیس: بهشت ، باغ و بستان
پرهام: ازاشخاص بسیار ثروتمند در زمان بهرام گور
پژمان: افسرده ، غمگین
پژوا: بیم و هراس
پرنیا: پارچه حریر
پشنگ: میله آهنی - نام پدرافراسیاب
پروانه: حشره ای زیبا که خود را به شعله می زند
پروین: ثریا ، ستارگان کوچک نزدیک به هم
پری: فرشته ، جن ، همزاد
پریچهر: زیبا روی - نام زن جمشید شاه
پریدخت: دختر پری ، همسر سام نریمان و مادر زال
پریسا: همچون پری
پرناز: پری ناز دار
پریوش: پری روی ، فرشته روی
پریا: کبوتر بال شکسته ای که به دنبال آشیانه می گردد.
پوپک: هدهد
پوران: جانشین ، یادگار
پوراندخت: نام دختر خسروپرویز
پوریا: پهلوان محمد خوارزمی ملقب به پوریای ولی
پولاد: آهن سخت و کوبیده ، نام پهلوان ایرانی زمان کیقباد
پویا: رونده و دونده - نامی کردی
پونه: گیاهی خوش عطر و بو که در کنار جویها می روید.
پیام: الهام ، وحی ، پیغام
پیروز: کامیاب ، فاتح ، نام چند نفر از پادشاهان ساسانی
پیمان: عهد ، قول وقرار - عنوان اسامی مردان در فارسی دری

تابان: تابنده ، منور
تاباندخت: دختر تابناک
تاجی: تاجدار ، نام و عنوانی در فارسی دری
تارا: ستاره
تاویار: آتشبان - نامی کردی
ترانه: زیبا و صاحب جمال ، سرود ، نغمه
تناز: نازنین ، با ناز و کرشمه - نامی کردی
توران: نام دختر خسروپرویز - سرزمین تور
توراندخت: دختری از توران
تورج: دلاور ، یکی از سه پسر فریدون شاه
تورتک: خروس صحرایی ، قرقاول
توفان: باد سخت
توژال: برف اندک - نامی کردی
تیر داد: داده تیر ، اشک دوم پادشاه اشکانی
تینا: گل ، نامی کردی
تینو: تشنه ، نامی کردی

جابان: سردار ایرانی یزدگرد
جامین: اسم یکی از قهرمانان ایران زمین ، نامی کردی
جاوید: پایدار ، همیشگی
جریره:‌ نام دختر پیران ویسه که همسر سیاوش شد.
جمشید: پسر طهمورث چهارمین پادشاه پیشدادی
جوان: برنا ، دلیر ، شاداب
جویا: جوینده - پهلوان مازندرانی بود که بدست رستم کشته شد.
جهان: دنیا ، عالم ، گیتی ، کیهان
جهانبخت: شانس و اقبال جهان
جهانبخش: بخشنده جهان
جهاندار: نگهبان جهان
جهانگیر: فاتح جهان - نام پسر رستم
جهان بانو: بانوی جهان ، ملکه جهان
جهاندخت: دختر گیتی
جهان ناز: مایه فخر عالم
جیران: آهو ، نامی ترکی

چابک: زرنگ ، چالاک
چالاک: سریع و زبردست
چاوش: پیشرو و پیش قراول کاروان
چترا: دوازدهمین پادشاه سلسله ماد
چوبین: کنیه و لقب بهرام چوبین سردار انوشیروان
چهرزاد: نام دختر بهمن است که سی سال پادشاهی کرد

خاوردخت: دختر مشرق زمین
خداداد: خدا داده
خدایار: دوست خدا - فرمانروای بخارا بوده است
خرم: شاد و خندان - پهلوان خرم از عهد شاه شجاع است
خرمدخت: دختر شاد و خندان
خسرو: مشهور ، نیک نام - لقب چند تن از پادشاهان ساسانی
خشایار: قهرمان ، نیرومند - نام پسر داریوش کبیر هخامنشی
خورشید: درخشنده آفتاب - معشوقه جمشید درداستان جمشید و خورشید

دادمهر: زاده آتش ، نام استاندار پارسی طبرستان
دارا: مالدار، ثروتمند ، از نامهای خداوند
داراب: نام پسر بهمن پادشاه کیانی
داریا: دارنده ، ازنامهایی که در اوستا آمده است
داریوش: نگهبان نیکی - فرزند ویشتاسب از شاهان بزرگ هخامنشی
دانوش: از اسمهائی که در کتاب وامق و عذرا آمده است
داور‌:‌ حاکم عادل ، قاضی
دایان: ماما ، نامی کردی
دریا: بحر ، نام فرزند علاالدین عماد شاه
دل آرا: محبوب و معشوق
دل آویز: دلچسب ، دلکش ، آویزه دل
دلارام: مایه آرامش دل / معشوقه بهرام گور
دل انگیز: گوارا ، مطلوب
دلبر: برنده دل ، یار و معشوق
دلبند: عزیز و گرامی
دلربا: رباینده دل ، محبوب
دلشاد: شادمان و خوشحال
دلکش: جذب کننده دل ، دلربا ، دلپذیر
دلناز: آنکه قلب و دلش ناز است
دلنواز: مهربان ، مشفق
دورشاسب: نام جد پنجم گرشاسب ، دور از اسب پادشاه
دنیا: عالم و گیتی
دیااکو: اولین پادشاه مادها در قرن هفتم پیش از میلاد
دیانوش: دزد دریائی در داستان وامق و عذرا
دیبا: پارجه ابریشمی رنگی ، روی زیبا
دیبا دخت: دختر زیبا ، دختری همچون پرنیان

رابو: نام گلی بهاری - نامی کردی است
رابین: مشاور ، متعمد - نامی کردی است
رادبانو: بانوی بخشنده و جوانمرد
رادمان (رادمن): نام سپهسالار خسرو پرویز ساسانی
رازبان: راز دار - عنوان مردان بزرگ در پارسی دری
راژانه: رازیانه - نامی کردی برای دختران
راسا: هموارو صاف - نامی کردی
رامتین: آرامش تن - موسیقی دان عهد ساسانیان
رامش: فراغت ، آسودگی ، راحتی ، نام هیربد زردشتی
رامشگر: خواننده و نوازنده ، خنیاگر
رامونا: نگهبان عاقل
رامیار: چوپان و گوسفند چران
رامیلا: خدای بزرگ ، نامی آشوری است
رامین: معشوقه ویس ، نام یکی از سرداران ایران
راویار: شکارچی - نامی کردی
رژینا: مانند روز - نامی کردی
رخپاک: دارای چهره پاک
رخسار: چهره ، سیما
رخشانه: منسوب به رخش
رخشنده: تابان ، کنایه از خورشید است
رزمیار: رزمنده ، مبارز
رستم: تنومند و قوی اندام ، جهان پهلوان ایرانی و قهرمان بزرگ شاهنامه
رکسانا: نورانی ، روشن
روبینا: یاقوت سرخ
رودابه: فرزند تابان ، زن پسرزا ، نام قلعه ای در غرب ایران
روزبه: خوشبخت: بهروز، از موبدان بهرام گور ساسانی
روشنک: مشعل دار ، همچنین نام دارویی گیاهی است
روناک: روشن
رهام: نام پسر گودرز
رهی: راهی شده ، روان ، مسافر
ریبار: رهگذر ، نامی کردی
راسپینا: پائیز ، لغت زند و پازند

زادبخت: خوشبخت ، خوش اقبال
زاد به: بهزاد ، نیک زاده شده
زاد چهر: دارای نژاد پاک و اصیل
زاد فر: زاده روشنی
زال: فرزند سپید موی سام نریمان و پدر رستم قهرمان ملی ایرانیان
زادماسب: برادر شاپور ساسانی ، نام یکی از قضات ساسانی
زاوا: داماد ، نامی کردی
زردشت: صاحب شتر زرد و زرین ، پیامبر ایران باستان
زرنگار: طلا کوب ، زرین
زری: طلائی ، زربفت
زرین: طلائی رنگ ، منصوب به زر
زرینه: آنچه منسوب به زر است
زمانه: روزگار ، دهر
زونا: گیاهی با گل کبود رنگ ، نامی کردی
زیبا: خوشگل ، قشنگ ، خوب ونیکو
زیبار: قبیله ای از کردها ، نامی کردی
زیما: زمین ، لغت اوستائی
زینو: زنده ، پابرجا - نامی کردی

ژاله: شبنم ، قطره
ژالان: گلهای دارای قطره و شبنم - نامی کردی
ژیار: زندگی ، زندگی شهری - نامی کردی
ژینا: زندگی و حیات - نامی کردی
ژیوار: زندگی

سارا: صحرا ، کوه و دشت - نامی کردی
سارک: سار کوچک ، پرنده ای سیاه رنگ وبزرگتر از گنجشک
سارنگ: نام سازی شبیه به کمانچه
ساره: بامداد ، فردا - نامی کردی
ساسان: سوال کننده ، رئیس معبد آناهید استخر که خاندان ساسانیان به او منسوبند
ساغر: پیاله شرابخوری ، جام
سام: سیه چرده - جهان پهلوان ایرانی وجد رستم
سامان: ترتیب ، نظام ، زندگی
سانا: سهل و آسان
ساناز: کمیاب ، نادر، نام گلی است
سانیار: حامی و یار و پشتیبان - نامی کردی
ساویز: خوش اخلاق ، مهربان - نامی کردی
ساهی: آسمان صاف - نامی کردی
ساینا: خاندانی از موبدان زردشتی ، سیمرغ
سایه: منطقه تاریک پشت هر جسم ، حمایت
سپنتا: مقدس ، محترپ
سپند: اسفند
سپهر: آسمان ، نام فرزند کیخسرو
سپهرداد: بخشیده اسمان - داماد داریوش هخامنشی
سپیدار: درخت سفید
سپید بانو: بانوی سفید و درخشان
سپیده: سحرگاه ، سپیدی چشم
ستاره: کرات آسمانی که در شب می درخشند
ستی: دختر ، سیتا
سرافراز: سربلند ، متکبر
سرور: رئیس ، پیشوا
سروش: شنیدن و فرمانبرداری - فرشته مظهر اطاعت
سرور: شادمانی ، خوشحالی
سوبا: شناگر ، فردا
سوبار: اسب سوار - لغت زند و پازند
سنبله: یک خوشه گندم
سودابه: دختر زا - سود ده
سوری: سرخ رو ، نام دختر اردوان پنجم
سورن: خانواده ای در دوره اشکانیان که قدرتمند بودند
سورنا: سردار دلیر و خردمند پارتی
سوزان: سوزنده ، ملتهب
سوزه: سبزه ، نامی کردی
سوسن: گلی به رنگهای سفید، کبود ، زرد و حنایی
سومار: نام قبیله ای از کردها
سولان: نام گلی است ، نامی کردی
سولماز: زنی که پیرو پژمرده نمی شود
سوگند: شاهد گرفتن خدا یا بزرگی را گویند
سهراب: سرخ روی ، نام پسر رستم که در جنگ با رستم فرمانده سپاه تورانیان بود
سهره: پرنده ای خوش آواز، با پرهای سبز و زرد
سهند: کوه آتشفشان قدیمی در آذربایجان
سیامک: مجرد - نام پسر کیومرث
سیاوش: دارنده اسب سیاه ، فرزند کیکاووس که ناجوانمردانه و بی گناه به قتل رسید
سیبوبه ‌: مانند سیب ، دانشمند شهیر ایرانی ، منصف الکتاب
سیما: چهره ، رخ
سیمدخت: دختر نقره ای و سفید
سینا: مرد دانشمند ، نام پدر شیخ ابوعلی سینا
سیمین: نقره ای ، سفید ، روشن
سیمین دخت: دختر نقره ای و سفید

شاپرک: پروانه
شادی: شادمانی ، خوشحالی ، شور شادان: شادمان
شادمهر: مهربان ، با محبت
شاران: گردنبند درست شده از بادام - نامی کردی
شاهپور: پسر شاه ، شاهزاده - نام چند تن از شاهان ساسانی
شاهدخت: دختر شاه ، شاهزاده خانم
شاهرخ: شاه منظر ، کسی که رخساری همچون شاه دارد
شاهین: پرنده ای شکاری
شاهیندخت: دخت شاهین
شایسته: سزاوار ، لایق
شباهنگ: بلبل ، ستاره کاروان کش
شب بو: نام گلی است که شب هنگام باز می شود
شبدیز: سیه فام ، سیه چرده ، نام اسب خسروپرویز
شبنم: رطوبتی که شب هنگام روی گلها می نشیند
شراره: گرمای سوزان ، عشق فراوان ، نامی کردی
شرمین: شرمسار ، خجل
شروین: یکی از سرداران معاصر شاپورذوالاکتاف ساسانی
شکوفه: گل درختان میوه دار ، شکفته
شکفته: خندان ، بشاش
شمشاد: درختی زینتی و تقریبا همیشه سبزکه دستمایه بسیاری از شاعران است
شمین: خوشبو، خوش عطر
شوان: شبان ، چوپان - نامی کردی
شمیلا: از نامهای ارمنی ایرانی به معنی بانوی بزرگوار
شورانگیز: فتنه انگیز ،‌ ایجاد کننده شور و شوق
شوری: خوش قیافه ، قد بلند- نامی کردی
شهاب: شعله آتش ، سنگ آسمانی ، ستاره دنباله دار
شهبار: درخورشاه ، لایق شاه
شهباز: باز سفید رنگ ، شاه باز
شهبال: پر بزرگ پرندگان
شهپر: پرشاهانه
شهداد: داده و بخشیده شاه
شهرآرا: آنکه به زیبایی مایه آرایش شهراست ، آرایش دهنده شهر
شهرام: رام و مطیع شاه
شهربانو: بانوی شهر ، ملکه
شهرزاد: شهرزاده ، بومی - نقال قصه های هزار و یک شب
شهرناز: خواهر جمشید و همسر ضحاک ماردوش
شهرنوش: شیرینی شهر
شهره: مشهور و نامی
شهریار: پادشاه ، یارشهر ، نام پسر برزوپسر سهراب
شهرزاد: شاهزاده ، فرزند شاه
شهلا: زن سیه چشم
شهنواز: نوازش شده شاه
شهین: منسوب به شاه
شیبا: نسیم شبانه - نامی کردی
شیدا: آشفته و عاشق
شیده: ‌خورشید ، درخشان
شیردل: پهلوان و دلاور
شیرزاد: شیر بچه ، همچون شیر
شیرنگ: به رنگ شیر ، مانند شیر
شیرو: پهلوان معاصر با گشتاسب ، نام سردار فریدون
شیرین دخت: دختر شیرین
شیما: دخترانه ، نامی کردی
شینا: قدرتمند ، توانا - نامی کردی
شیرین: مطبوع و گوارا ، معشوقه خسرو پرویز
شیوا: شیرین بیان ، خوش زبان ، ایزد بزرگ هندیان باستان

طوس: فرزند نوذر پهلوان ایرانی شاهنامه
طوطی: پرنده سبز رنگ و سخنگوست و نام برخی زنان در فارسی دری است .
طهماسب: دارای اسب قوی - نام پسر منوچهر
طهمورث: روباه تیزرو و قوی ، پادشاه پیشدادیان و پدر جمشید

غوغا: آشوب ، هیاهو
غنچه: گل نشکفته ، کنایه از دهان معشوق

فتانه: از نامهای کردی برای دختران
فدا: قربانی ، نامی کردی
فراز: بلندی و شکوه
فرامرز: شکوه مرزداری - نام پسر رستم دستان
فرانک: سیاه گوش ، نام مادر فریدون ، نام همسر بهرام گور ساسانی
فراهان: محل شکوه و جلال
فربد: مناعت ، بزرگی
فربغ: شکوه خداوند
فرجاد: دانشمند و فاضل
فرخ: تابان و زیبا - نام یکی از امیران سیستان در عهد سلجوقیان
فرخ پی: نیک پی و نیک قدم
فرخ داد: مبارک آفریده شده
فرخ رو: دارای صورت زیبا
فرخ زاد: مبارک زاد ، خجسته زاد ، رستم فرخزاد سردار معروف ساسانیان است
فرخ لقا: درای چهره زیبا ، خوشگل
فرخ مهر: زیبا چون خورشید
فرداد: داده شکوه وزیبائی
فردیس: بهشت ، بوستان
فرین: یگانه ، شکوه دین ، مخفف فروردین ماه اول بهار
فرزاد: زاده فرو شکوه
فرزام: شایسته و لایق - نامی کردی
فرزان: عاقل ، حکیم ، دانشمند
فرزانه: دانشمند ، عاقل و عالم
فرزین: عالم ، وزیر دربار
فرشاد: شا دمان ، مسرور ، خوشحال
فرشته: فرستاده الهی و آسمانی
فرشید: درخشانتر ، نام برادر پیران ویسه
فرمان: دستور ، حکم
فرناز: داری ناز فراوان
فرنگیس (فری گیس): نام دختر افراسیاب و همسر دوم سیاوش
فرنود: دلیل و برهان
فرنوش: شکوه ، نام پادشاه باستانی ماد
فرنیا: نامی برای پسران
فروتن: افتاده حال ، متواضع
فرود: پائین - نام پسر سیاوش ، نام پسر کیخسرو نام پسر خسرو پرویزو شیرین
فروز: روشنائی ، روشنی
فروزان: تابان ، درخشان
فروزش: روشنی ، تابناک
فروزنده: درخشان ، درخشنده
فروغ: روشنائی ، تابش
فرهاد: عاشق افسانه ای شیرین
فرهنگ: شکوه ، ادب ، تربیت
فرهود: صداقت و راستی در دین
فربار: همراه خوب و شایسته
فریبا: زیبا و فریبنده
فرید: بی همتا، نامی کردی
فریدخت: دختر بی همت
فریدون: دارای شکوهی اینچنین ، پادشاه پیشداری که بر ضحاک ماردوش غلبه کرد
فریمان: فر و شکوه ایمان
فریناز: عشوه گر ، پریناز
فرینوش: شکوه شیرین
فریوش: زنگ ، همان پریوش هم هست
فیروز: پیروز و مظفر
فیروزه: سنگی گرانبها با رنگ فیروزه ای

قابوس: معرب کاووس است
قباد: سرور گرامی ، شاه محبوب ، پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی
قدسی: بهشتی ، روحانی

کابان: کدبانو ، نامی کردی برای دختران
کابوک: کبوتر ، نامی کردی برای دختران
کارا: فعال و کوشا
کارو: از نامهای ارمنی ایرانی به معنی نوید دهنده
کاراکو: نام یکی از سرداران ماد
کامبخت: کسی که بخت به کام اوست
کامبخش: آرزو دهنده ، مراد بخش
کامبیز: صورت فرانسوی ((کمبوجیه)) پسر کورش است
کامجو: کامجوینده
کامدین: یکی از دانایان دین زردشت
کامران: سعادتمند و خوشبخت
کامراوا: به مقصود و مراد رسیدن
کامک: آرزو و خواهش کوچک
کامنوش: کامروا ، خوشبخت
کامیار: کامروا و پیروز
کانیار: معدن شانس ، نامی کردی
کاووس: پادشاه توانا - از پادشاهان کیانی و پسر کیقباد
کاوه: آهنگر معروف ایران باستان که علیه ضحاک قیام کرد
کتایون: جهان بانو ، دختر قیصر روم و مادر اسفندیار
کرشمه: ناز و غمزه
کسری: معرب خسرو است
کلاله: موی پیچیده ، دختری با موهای مجعد
کمبوجیه: نام پسر کورش کمبوجیه است
کوشا: کوشنده ، ساعی
کهبد: خداوند کوه ، عابد
کهرام: رام شده کوه نام برادر و سردار افراسیاب
کهزاد: زاده کوه ، کسی که در کوه زائیده شده است
کیارش: شهریار بزرگ
کیان: پادشاه ، امیران
کیانا: فرستاده ، نامی کردی
کیانچهر: دارای چهره پادشاهان
کیاندخت: شاهدخت ، دختر شاه
کیانوش: بسیار شیرین ، نام یکی از دو برادر فریدون در شاهنامه
کیاوش: بزرگوار - نام پدر کیقباد
کیخسرو: پادشاه نیکنام ، نام پسر سیاوش و سومین پادشاه کیانیان
کیقباد: پادشاه محبوب - پدر کیکاوس و سر سلسله کیانیان
کیکاووس: سیاه چرده ، سبزه ، نام پسر کیقباد و پدر کیاوش
کیوان: سیاره زحل و دومین سیاره منظومه شمسی پس از مشتری است .
کیوان دخت: دختر سیاره کیوان
کیومرث: نخستین انسان ، و به گفته شاهنامه نخستین پادشاه
کیهان: جهان و گیتی
کیاندخت: دختر گیتی
کیهانه: جهان کوچک

گرد آفرید: پهلوان زاده شده
گردان: پهلوانان ، یلان
گرشا: به ر وایت شاهنامه همان کیومرث اولین پادشاه است
گرشاسب: صاحب اسب لاغر ، پهلوان ایرانی و جد رستم
گرشین: شعله آبی ، نامی کردی برای دختران
گرگین: منسوب به گرگ ، پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو
گزل: زیبا ، نامی ترکمنی است
گشتاسب: صاحب اسب رمنده ، پدر داریوش هخامنشی
گشسب: دارنده اسب نر
گشسب بانو: دختر رستم و زن گیو
گل: گیاهان رنگی کوچک که دستمایه شاعرانند
گل آذین: حالت قرار گرفتن گلها روی شاخه ها
گل آرا‌:‌ آراینده گل
گلاره: تخم چشم ، نامی کردی
گل افروز: فروزنده گل
گلاله: دسته گل
گل اندام: آنکه اندامش مانند گل است
گلاویز: گیاهی برای زینت گل
گلباد: داری بوی گل
گلبار: پرگل ، گل افشان
گلبام: گلبانگ
گلبان: نگهدارنده گل
گلبانو: بانوی چون گل
گلبرگ: هر یک از برگهای یک گل ، مثل برگ گل
گلبو: معطر ، خوشبو
گلبهار: مثل گل بهاری
گلبیز: گل افشان
گلپاره: تکه گل ، پاره ای از گل
گلپر: برگ گل ، پر گل
گلپری: پری همچون گل
گلپوش: پرازگل ، پوشیده از گل
گل پونه: کسی که چهره اش به لطافت گل است
گلچین: باغبان ، عاشق گل ، کسی که گل می چیند .
گلدخت: دختر گل
گلدیس: به رنگ گل ، مانند گل
گلربا: رباینده گل
گلرخ: بسیار زیبا همچون گل
گلرنگ: به رنگ گل ، شرابی رنگ
گلرو: زیبا و سرخ رو
گلشن: گلزار و گلستان
گلریز: ریزنده گل
گلزاد: زائیده گل
گلزار: گلستان ، جای پرگل
گلسا: مثل گل
گلشید: درخشان چون گل
گلنار: گل انار ، شکوفه انار
گلناز: کسی که ناز و غمزه اش مثل گل است
گلنسا: گل بانو ، خانم گل
گلنواز: نوازش شده گل
گلنوش: شیرین مثل گل
گلی: مانند گل ، قرمز رنگ
گودرز: از پهلوانان عهد کاوس وکیخسرو و یکی از پادشاهان معروف اشکانی
گوماتو: انقلابی زمان مادها که برای براندازی مادها و هخامنشیان قیام کرد
گهر چهر: آنکه چهره اش همچون گوهر است
گوهر ناز: کسی که همچون گوهر نازش گرانبهاست
گیتی: دنیا ، جهان ، عالم
گیسو: موی بلند زنان
گیلدا: طلا
گیو: پهلوان نامی شاهنامه و پدر بیژن

لادن: گلی به رنگهای زرد و نارنجی
لاله: گلی که رنگهای گوناگون دارد و معروفترین آن لاله سرخ و صحرائی است
لاله رخ: کسی که روی همچون لاله دارد
لاله دخت: دختر لاله
لبخند: تبسم
لقاء: چهره ، سیما
لومانا: نام محلی در کردستان ، نامی کردی برای دختران
لهراسب: دارای اسب تندرو ، از پادشاهای کیانی و پدر گشتاسب

مارال: آهو ، نامی ترکی
ماری: کبک ماده ، نامی کردی
مازیار: اورا مزدایار - پسر قارون فرمانروای طبرستان
ماکان: نام پسر یکی از سران دیالمه
مامک: مادر کوچک و مهربان
مانا: نام خداوند بزرگ و نام یکی از دولتهای ماد ، نامی کردی
ماندانا: دختر آژدهاک و مادر کورش هخامنشی
مانوش: کوهی که منوچهردربالای آن متولد شده است
مانی: پیامبر ایرانی در زمان شاپور ساسانی
مانیا: خسته شده ، نامی کردی
ماهان: منسوب به ماه
ماهاندخت: دختر ماهان
ماه برزین: یکی از بزرگان دولت ساسانیان
ماه جهان: زیبای جهان
ماهچهر: زیبا رو ، قشنگ
ماهدخت: دختر ماه
ماهور: تابناک - نامی کردی
ماهرخ: آنکه صورتی چون ماه زیبا دارد
ماهزاد: زاده ماه
مردآویز: جنگنده و دلاور
مرداس: مرد آسمانی - نام پدر ضحاک که مرد نیکی بود و بدست پسرش کشته شد
مرزبان: مرزدار - مرزبان بن رستم نویسنده کتاب مرزبان نامه
مرمر: ازسنگهای آهکی که صیقلی و جلا پذیر است ، سنگ مرمر
مزدک: خردمند کوچک - مردی که در زمان ساسانیان ادعای پیغمبری کرد اما کشته شد
مژده: نوید ، بشارت
مژگان: مژه ها
مستان: شادان ، شادمان
مستانه: خوشحال ، مانند مست
مشکاندخت: دختر خوشبو
مشکناز: مشک ناز دار
مشکین دخت: دختر مشک آلود و معطر
منیژه: پاک و سفید روی - نام دختر افراسیاب
منوچهر: کسی که چهره بهشتی دارد - از پادشاهان پیشدادی
مهبانو: بانوی بزرگ ، بانوی همچون ماه
مهبد: یکی از وزیران انوشیروان ساسانی
مه داد: از فرماندهان نظامی پارسیان ویکی از نامهای دوران هخامنشی
مهتاب: ماه تابان ، ماه تابناک
مهدیس: ماهرو ، زیبا ، خوشگل
مه جبین: انکه پیشانیش مانند ماه درخشان است
مه دخت: ماه دخت ، دختر ماه
مهر آذر: یکی از موبدان پارس در زمان انوشیروان - خورشید آذر
مهر آرا: آرایش دهنده مهر
مهر آسا: همچون خورشید زیبا روی
مهر آفاق: خورشید افقها
مهر افرین: عشق آفرین ، آفریننده عشق
مهرآب: کسی که فروغ خورشید دارد - نام جد مادری رستم
مهرداد: بخشنده ماه
مهر افزون: بالا برنده عشق و محبت
مهرام: رام شده ماه
مهران: منسوب به مهر است و یکی از خاندانهای عصر ساسانی
مهراندخت: دختر مهر و محبت
مهراندیش: دارای اندیشه با مهر و محبت
مهرانفر: شکوه
مهرانگیز: ایجاد کننده مهر و محبت و عشق مهرپویا: پوینده مهر
مهرداد: داده خورشید- خورشید عدالت - نام چند تن از پادشاهان اشکانی - خزانه دار بزرگ کوروش بزرگ
مهر دخت: دختر آفتاب
مهرزاده ‌: زاده خورشید ، زیبا روی
مهرناز: ناز خورشید
مهرنوش: خورشید جاویدان - یکی از پسران اسفندیار که بدست فرامرز کشته شد
مهرنکار: آرایش دهنده خورشید ، مهر آرا- نام یزدگرد
مهرنیا: ازنژاد مهر
مهروز: آنکه روزی چون خورشید دارد
مهری: منسوب به مهر ، منسوب به خورشید
مهریار: دوست خورشید
مهسا: مانند ماه زیبا روی
مهستی: ماه هستی ، ماه روزگار ، گرانبهاترین
مه سیما: آنکه صورتی چون ماه دارد
مهشاد: ماه شادمان
مهشید: پرتوماه
مهنام: آنکه نامش چون ماه است
مهناز: نازماه
مهنوش: ماه همیشگی
مهوش:‌ مانند ماه
مهیار: یار ماه ، نام پسر داریوش سوم هخامنشی
مهین: ماه زیبا رو
مهین دخت: دختر بزرگ
میترا: دوستی و محبت و مهر
میخک: گلی زیبا به رنگهای قرمز، سفید ، صورتی وزرد
مینا: گلی کوچک و زینتی ، گردنبند
مینا دخت: دختر مینا
مینو: بهشت ، جنت
مینودخت: دختر بهشت ، دختر پاک
مینو فر: دارای شکوه بهشتی

نادر: کمیاب ، بی همتا - نادر شاه افشار سر سلسله افشاریه درایران
ناز آفرین: معشوقی که ناز فراوان می کند
نازبانو: بانوی ناز دار
نازپرور: پرورش یافته در ناز
نازچهر: کشی که چهره ناز دارد
نازفر: دارای شکوه
نازلی: پرناز و غمزه - نامی ترکی برای دختران
نازی: با ناز ، اهل ناز
نازیدخت: دختر ناز
نامور: مشهور ، ارزنده
ناهید: پاک و بی آلایش - نام مادر اسفندیار
ندا: آواز ، بانگ ، فریاد
نرسی: فرشته وحی در اوستا - نام پسر شاپور نوه اردشیر بابکان
نرگس: گلی خوشبو و زیبا
نرمک: زیبا و لطیف - نامی کردی برای دختران
نرمین: لطیف و ملایم
نریمان: پهلوان ، دلیر - نام پدر سام
نسترن: گلی سفید و زیبا از گونه های نرگس
نسرین: گلی سفید و پر برگ
نسرین دخت: دختر نسرین
نسرین نوش: نام همسر بهرام گور
نکیسا: نوازنده و خواننده دربار خسرو پرویز ساسانی
نگار: نقش ، بت ، صنم
نگاره: شکل دارای نقش و نگار
نگارین: نقاشی شده
نگین: گوهر قیمتی
نوا: ناله ، آواز
نوش (انوش): زندگی جاوید
نوش آذر: آتش جاویدان - از آتشکده های عصر ساسانی
نوش آور: چیزی که زندگی و حیات می آورد
نوشا: نوشنده ، آشامنده
نوش آفرین: افریننده شادی و شیرینی
نوشدخت: دختر شاد
نوشروان (انوشیروان): جاویدان ،‌ اولین خسرو ساسانی
نوشفر: شکوه جاوید
نوشناز: دارای ناز و ادای شیرین
نوشین: گوارا و شیرین
نوید: مژده و بشارت
نوین: تازه ، جدید
نوین دخت: دختر تازه به دنیا آمده
نیش ا: خال و نشانه - نامی کردی برای دختران
نیک بین: خوش بین
نیک پی: پاک نژاد
نیک چهر: خوشگل و زیبا
نیک خواه: شخص خیر خواه و خیراندیش
نیکداد: بخشنده نیکی
نیکدخت: دختر پاک و نیکو
نیکدل: دل پاک
نیکزاد: زاده نیکی و پاکی
نیلوفر: گل پیچک و زینتی به رنگهای سفید و سرخ وآبی
نیما: لقب علی اسفندیاری پدرشعر نو درایران ، نیما یوشیج

وامق: دوست دارنده ، عاشق - عاشق عذرا
ورجاوند: ارجمند - به اعتقاد زردشتیان کسی که درآخر زمان ایران را آباد می کند
وریا: پیدار، آگاه - نامی کردی برای پسران
وشمگیر: شکارچی بلدرچین - نام نام پسر وردانشاه از مولوک دیالمه
وهرز: نام مرزبان کشور یمن درعهد انوشیروان
وهسودان: نیک آسوده و آرام - عنوان یکی از سلاطین آذربایجان
ویدا: آموزنده و تعلیم دهنده
ویس: نام معشوق رامین در داستان ویس و رامین
ویشتاسب: صاحب اسبان فراوان
ویگن: از اسمهای ارمنی ایرانی به معنی جهش و پرش

هژیر: خوب چهره ، نام یکی از پسران گودرز که بدست سهراب کشته شد
هخامنش: دوستار اندیشه - نام جد کورش کبیر
هربد(هیربد): حاکم آتشکده ، موبد موبدان
هرمز: اهورمزدا ، خدای بزرگ ایرانیان - نام پسر بهمن و نام پسر انوشروان
همایون: مبارک ، خجسته - نام تنی چند از پادشاهان هندوستان
هما: فرخنده ، مبارک ، مرغ سعادت - نام دختر گشتاسب و خواهر اسفندیار
همادخت: دختر مبارک و فرخنده بخت
همدم: رفیق و مونس و همزبان
همراز: محرم اسرار
همراه: دوست و یار موافق
هنگامه: غوغا ، شلوغی ، دادوفریاد
هوتن: خوش اندام ، نام یکی از متحدان داریوش درحمله به مغان
هور: خورشید ، آفتاب
هورتاش: همچون خورشید
هورچهر: تابان روی ، زیبا
هورداد: فرستاده و داده خورشید
هوردخت: دختر خورشید
هورزاد: زاده خورشید
هورمند: شبیه خورشید
هوروش: خورشید مانند ، مثل خورشید
هوشنگ: هوش و درایت - نام یکی از سلاطین پیشدادی و فرزند سیامک
هوشیار: با هوش و آگاه
هومان: نیک اندیش ، نام یکی از سرداران افراسیاب و نیز نام برادر پیران ویسه
هومن: نیک منش
هونام: خوشنام ، نیکنام
هویدا: آشکار و نمایان
هیتاسب: صاحب اسب بسته شده
هیرمند: یکی از القاب گستاسب ، آتش پرست
هیما: اشاره ، نامی کردی برای دختران
هیوا: امید وآرزو - نامی کردی برای دختران و پسران

یادگار: آنچه از انسان بجای ماند - پسر پادشاه گرجستان
یاسمن (یاسمین): گل زیبائی به رنگ سفید و زرد و کبود
یاشار: عمر کننده ، نامی ترکی برای پسران
یاور: کمک و همدست و یار
یزدان: خداوند ، آفریدگار هستی
یگانه: بی نظیر ، بی مانند
یوشیتا: پهلوانی از خاندان "فریان" نامی اوستائی
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

یک - باور به يکتائی، مهربانی،دانائی، توانائی، نيکی و پاکی اهورامزدا معمار هستی بخش

 دوـ باور به شرارت اهريمن بدانديش و ناپاکی او و نبرد دائمی وی با اهورامزدا از طريق انسانوباور به نبرد پايدار پويائی نوپردازی با کهنه و خرافه پرستی و نيرنگ ودروغ و دشنام

سه ـ باور به پيام آوران خرد، عشق، آگاهی، روشنائی، بهزيسی، مهر، زندگی بخش و بهساز هستی از  مهر، ميترا، زرتشت تا سوشيانت، رهاننده،  بودا، مانی و مزدک و برای پاسداری از اندیشه اهورائی  و جاودان ماندن آن باور به سردار ( که پیر و مراد و استاد و راهبر پارسای دوران است ) و پس ازرایزنیها فرمان پایانی را فریاد میکند

چهار ـ باور به بازگشتی ديگر برای ياداشت و پادافره روانهای رها شده

پنج ـ باور به درستی و راستی با ياران و نيکی در پندار و کردار و گفتار برای جهانيان
شيش ـ باور به امشاسپندان    مهرورزان و مهرگستران
هفت ـ باور به پاک و نيک و به بودن گوهر آدمی از هر آئين و تيره و تبار و رنگ و جنس و ميهنی و آدمی پاکيزه ترين ـ مقدس ترين ـ گوهر هستی است و هيچ قداستی ورای او نيست

هشت ـ باور به نيکوکاری و دستگيری نيازمندان، ناتوانان و بينوايان و تلاش برای گسترش آسايش آرامش بهزيستی تندرستی راستی انسانسالاری برابری و آزادی و دادگستری و مهربانی و خردگرائی در جهان

نه ـ باور به پاکداری و پرستاری آب و هوا، خاک و آتش و بهداشت محيط زندگی
ده ـ باور به نيک انديشی و نيک نگری، نوپردازی نوخواهی با بزرگ داشتن انديشه ها و ابتکارات کودکان، نوجوانان و جوانان برای جامعه ای خردگرا و شهرياری انسان بر روی زمين
يازده ـ باور به برابری و يکسان بودن زن و مرد و گزينش آزاد همسر از سوی زن و يا مرد
دوازده  ـ باور به انديشيدن به آرامش، آرايش،آسايش و سود مردم و نفی اغراض و منفعت خواهی شخصی و ارج نهادن به تمامی باورمندان و باورها در معابد، نيايشگاهها و کانونهای بسته ی  باور و همبستگی و همراهی و همفکری با انديشه آراستگی ـ نظم ـ جهانی و دوری هر باور دينی در امور ديپلماسی و شهريگری و سياست جهانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

 

کورش نخواب که ملتت درخواب است

 آرامگاهت غرقه به زیر آب است اینبار نه بیگانه که

 دشمن زخود است

 صد ننگ به ما که روح تو بی تاب است....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

سفر کوروش به ایران امروز

حتماً بخوانید

این داستان توسط  گروه دیروک وان نوشته نشده

و برگرفته از یک تخیل زیبا و جالب است 

 روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت:البته! 


_
از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم. 

_
چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه. 

_
خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم. 

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد. 

_
میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند. 

و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد. 

در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!... 

_
هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!! 

فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند. 

_
اعراب؟!!! 

_
بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند. 

کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!! 

فرشته بسیار تاسف خورد. 

سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟ 

_
در ظاهر بله! 

کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟ 

_
اسلام 

_
چگونه آیینی است؟ 

_
نیک است 

وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند. 

_
نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده. 

وفرشته چنین کرد. 

_
همین؟!!! 

کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست. 

_
پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!! 

و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد. 

_
خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد. 

فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت: 

ایران! 

لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است! 

عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست. 

_
مرا به آرامگاهم باز گردان. 

فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق بانوان، زندان های سیاسی ... 

کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم. 

و فرشته گریست. 

قلب کوروش شکست و فرشته گریست....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

 

 روزی بزرگان ایرانی ومریدان زرتشتی از کوروش بزرگ

خواستند که برای ایران

 

زمین دعای خیر کند وایشان بعد از ایستادن در کنار اتش

مقدس اینگونه دعا کردند

 

(خداوندا اهورا مزداای بزرگ افریننده افریننده این سرزمین

بزرگ سرزمینم ومردمم راازدروغ ودروغگویی به دوربدار )

 

بعد از اتمام دعا عده ای در فکرفرو رفتند واز شاه ایران

پرسیدند که چرا این گونه

 

دعانمودید فرمودند چه باید می گفتم یکی جواب داد

برای خشکسالی دعا مینمودید؟

 

کوروش بزرگ فرمودند برای جلو گیری از خوشکسالی

انبارهای اذوقه وغلات

 

می سازیم دیگری اینگونه سوال نمود برای جلوگیری از

هجوم بیگانگان دعا می کردید ؟

 

ایشان جواب دادند قوای نظامی را قوی میسازیم واز

مرزها دفاع می کنیم!

 

گفتند برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا می کردید ؟

 

پاسخ دادند نیرو بسیج میکنیم وسدهای برای جلوگیری

از هجوم سیل می سازیم!

 

وهمینگونه سوال وبه همین ترتیب جواب شنیدند

 

تا این که یکی پرسید شاها منظور شما از این گونه دعا

چه بود ؟

 

وکوروش تبسمی نمودند واین گونه جواب دادند !

 

من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده اوردم ولی اگر

روزی شما نزد من اید

 

ودروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از ان

باخبر گردم واقدام نمایم .

 

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی

 

اوریم ودروغ را از سرزمینمان

 

دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث

 

اولین ان دروغ است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

سال نخست (555/ 554) آنان بینجامیدند [. . . ؟] و او برنخواست . . . همه خاندان . . . شاه، سپاه خود را فراخواند و بر علیه آن کشور (کـیـلـیـکـیـه؟) [صف بستند؟] . . .

سال دوم (554/ 553) در ماه تِـبِـتـو (= آرامی: تِـبِـت/ فارسی باستان: اَنـامَـکَـه/ دی‌) در کشور هَـمَـث . . .

سال سوم (553/ 552) در ماه آبـو (= آرامی: اَب/ فارسی باستان: دَرَن‌بـاچـی/ مرداد) ، از اَمَّـنَـنـوم (در کیـلـیـکـیـه)، از کوهستان‌هایی با درختان میوه [فراوان؟]، همه گونه میوه به بابل فرا فرستاده شد. شاه را بیماری در ربود، اما بزودی بهبودی باز آمد.

در ماه کـیـسْـلـیـمـو (= آرامی: کِـسْـلِـو/ فارسی باستان: آثْـرییـادییَـه/ آذر)، شاه سپاهش را فراخواند و [سپاهیان را با شاه متحد کرد؟]. نَـبـوتَـتّـان اوسـورُف آمـورّو و . . . پیش تاختند بسوی . .

آنان در برابر پایتخت اَدومّـو (= اِدوم) اردو زدند . . . دروازه شـيـن‌تـيـنـی . . . سپاه دشمن فرو کوفته شد.

سال چهارم (552/ 551) . . .

سال پنجم (551/ 550) . . .

سال ششم (550/ 549) شاه آسـتـیـاگ (در متن بابلی: ایـشْـتـومِـگـو) سپاهش را فراخواند. آنان بسوی کوروش (در متن بابلی: کـورَش)، شاه اَنـشـان به پیش تاختند تا به نبردی پیروزمندانه با او در آیند. اما سپاهیان آسـتـیـاگ بر شاه خود شوریدند. او را به زنجیر کشیده و به کوروش سپردند.

کوروش، بسوی کشور هَـگـمَـتـانـه/ همدان (در بابلی: اَگَـمـتَـنـو) پیش تاخت. سرای پادشاهی او را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هـگـمـتـانـه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد. اشیای ارزشمندی از . . .

سال هفتم (549/ 548) شاه در تِـمـا اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در اَکَـد بودند (در تمام متن، منظور از اکد، شهر بابل است). شاه برای آیین‌های ماه نـيـسـانـو (= نـيـسـان/ فارسی باستان: اَدوکَـنَـئـیـشَـه/ فروردین‌ماه)، (اَکـیـتـو، جشن آغاز بهار) به بابل نیامده بود. پیکر خدا نَـبـو به بابل نیامده بود. پیکر خدا بِـل (= مَردوک، خدای بزرگ بابل) از اِسَـگـيلَـه (نیایشگاه مردوک) برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد.

اما برابر با سنت‌های همیشگی، پیشکشی‌ها به درون نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه و اِزیـدَه (نیایشگاه نَـبـو، خدای نویسندگی و دبیری) برده شدند. کاهن شِـشگَـلّـو، فدیه خوراک و آب‌زَور (افشاندن شراب یا روغن) را در نیایشگاه به انجام رساند.

سال هشتم (548/ 547) . . .

سال نهم (547/ 546) نـبـونـیـد (در متن بابلی: نَـبـونَـئـیـد/ یونانی: نَـبـونـیـدوس) شاه در تِـمـا اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در اَکَـد بودند. شاه برای آیین‌های ماه نـيـسـانـو به بابل نیامده بود. خدا نَـبـو به بابل نیامده بود. خدا بِـل از اِسَـگـيلَـه برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد.

اما برابر با سنت‌های همیشگی، پیشکشی‌ها برای خدایان بـابـل و بورسیپا به درون نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه و اِزیـدَه برده شدند.

در روز پنجم از ماه نـيـسـانـو، مادر شاه بمرد. در اردوگاهی نزدیک رود فرات و بالاتر از شهر سـیـپار. ولیعهد و بلندپایگان تا سه روز سخت سوگوار بودند. یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را برگزار کرد. یک بلندپایه در اَکَـد، اشک‌ریزان را برای مادر شاه در ماه سـيـمـانـو (= آرامی: سـیـوَن/ فارسی باستان: ثـائـيـگَـرچـیـش/ خرداد) انجام داد.

در ماه نـيـسـانـو، کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و در پایین‌تر از شهر اَربیل (آربِـلا) از رود دجـلـه گذر کرد. در ماه آجَـرو (= آرامی: اییـار/ فارسی باستان: ثـورَواهَـرَه/ اردیبهشت) او بسوی کشور لـيـ . . . (لـيـدیـه/ لـيـکـيـه؟) پیش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت. او در آنجا پادگانی برای خود بنیان نهاد. آنگاه شاه و سپاهیانش در آن پادگان بماندند.

سال دهم (546/ 545) شاه در تِـمـا اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در اَکَـد بودند. شاه برای آیین‌های ماه نـيـسـانـو به بابل نیامده بود. نَـبـو به بابل نیامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد.

اما برابر با سنت‌های همیشگی، پیشکشی‌ها برای خدایان بـابـل و بـورسیپا به درون نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه و اِزیـدَه برده شدند.

در روز بیست و یکم ماه سـیـمـانـو . . . از کشور عیلام به اَکَـد . . . فرماندار اوروک . . .

سال یازدهم (545/ 544) شاه در تِـمـا اقامت گزیده بود. اما ولیعهد، بلندپایگان و سپاهیان در اَکَـد بودند. شاه برای آیین‌های ماه نـيـسـانـو به بابل نیامده بود. نَـبـو به بابل نیامده بود. بِـل از اِسَـگـيلَـه برای همراهی مشایعت‌کنندگان به بیرون نرفته بود. جشن سال نو برگزار نمی‌شد.

اما برابر با سنت‌های همیشگی، پیشکشی‌ها برای خدایان بـابـل و بـورسـیـپـا به درون نیایشگاه‌های اِسَـگـیـلَـه و اِزیـدَه برده شدند.

. . .

(آسیب‌دیدگی طولانی در متن، رویدادهای سال‌های دوازدهم تا پانزدهم تخریب شده‌اند).

. . .

سال شانزدهم (539/540) . . . رود دجـلـه. در ماه آدارو (= آرامی: اَدار/ فارسی باستان: وییَـخـنَـه/ اسفند)، پیکر ايـشْـتَـر از اوروک . . . ارتش پارس‌ها هجوم آورد.

سال هفدهم (538/539) نَـبـو از شهر بـورسـیـپـا برای مشایعت‌کنندگان از بِـل برفت . . . شاه به نیایشگاه اِتـورکَـلَـمَّـه در آمد. در نیایشگاه او . . .

کشور دریا (؟) به هجوم کوچکی دست زد. بِـل به میان مشایعت‌کنندگان رفت. آنان جشن سال نو را برابر با سنت‌های همیشگی انجام دادند.

در ماه [آبـو؟] لـوگـال مَـردَه (خدای شهر اوروک؟) و دیگر خدایان از شهر مَـرَد، و خدا زَبَـدَه (= زَبَـبَـه، خدای شهر کیش) و دیگر خدایان از شهر کـیـش، خدابانو نـیـنْـلـیـل (همسر مردوک) و دیگر خدایان هـورسَـگـکَـلَـمَـه (؟) از بابل دیدار کردند. تا اینکه در پایان ماه اولـولـو (= آرامی: اِلـول/ فارسی باستان: کـاربـاشـیـا/ شهریور) همه خدایان از بالا و پایین به اَکَـد در آمدند. خدایان شهرهای بـورسـیـپـا، کـوتـهَـه و سیپار نیامدند.

در ماه تَـشـریـتـو (= آرامی: تـیـشـری/ فارسی باستان: بـاگَـیـادَئـیـش/ مهر)، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس (شاید در جای بغداد امروزی) بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند (بر علیه چه کسی؟). اما او (کوروش یا نبونید؟) همه مردمان شهر را از دم بکشت.

در روز پانزدهم، سیپار بدون جنگ تصرف شد. نَـبـونـیـد بگریخت.

در روز شانزدهم، گَـئـوبَـروَه/ گـوبـریـاس (در متن بابلی: اوگْـبَـرو)، فرماندار گوتیوم (سرزمین گـوتـیـان، از ایرانیان باختری)، همراه با سپاه کوروش بدون جنگ و پیکار به بابل اندر آمد.

سپس نـبـونـیـد به بابل بازگشت و آنگاه او در آنجا بازداشت شد. در پایان ماه، نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه بردند. از آن پس، آیین‌ها و مراسم به مانند گذشته برگزار می‌شوند.

در روز سوم از ماه آرَهـسَـمـنَـه (= آرامی: مِـرهِـشـوان/ فارسی باستان: وَرکَـزَنَـه/ آبان)، کوروش به بابل اندر آمد. به پیش گام‌های او، شاخه‌های سبز افشانده می‌شد. او با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد. گئوبَروَه به فرمانداری بابل برگماشته شد.

از ماه کيسْليمو تا ماه آدارو، همه خدایان اَکَد که نَبونید آنها را در بابل بی‌قدر کرده بود، به شهرهای مقدس خودشان بازگردانده شدند.

در شب یازدهم ماه آرَهسَمنَه، گئوبَروَه مرد.

در روز . . . ماه آدارو، بانوی شاه (کاساندان) بمرد. از روز بیست و هفتم ماه آدارو تا روز سوم از ماه نيسانو، یک بلندپایه، مراسم اشک‌ریزان را در اَکَد برگزار کرد. همگی مردمان با گیسوان پریشان در آن انباز گشتند.

در روز چهارم، کمبوجیه پسر کوروش، برفت به نیایشگاه [. . .؟ (اِزیدَه؟)] نَـبـو که . . . گـاو نـر . . . او بدان جایگه برفت و پیشکشی‌هایی را با دست خویش بر پیکر نَبو فراز برد . . . نیزه‌ها و تیردان‌های چرمی از . . . (سپس از نزد) نَبو بسوی اِسَگیلَه فرا رفت. او در برابر بِـل و خدا مـاربـیـتـی (؟)، گوسفندی را پیشکش بکرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 10:8 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

آتــن:
اميدوارم روح پدرم از من خوشنود باشد...
سپاهي گران فراهم كردم كه كسي را ياراي مقابله كردن با آن نباشد، خود نيز راضيم با اينكه بسيار هزينه كردم تا ارتشي از تمامي ملل فراهم آورم ولي ارزشش را داشت تا تعداد كشته ها بسيار كم باشد ، اكنون آتن هستم...آتن خالي از سكنه است ، يكي از خبرچينان گفت كه يونانيان به جزيره اي در ايتاليا گريخته اند...تنها تعدادي سرباز در اكروپليس باقي ماندند كه پيام صلح و آزادي ما را نپذيرفته اند؛ مردونيه از من خواست كه تمامي شهر را آتش بزنم تا هيچ سربازي باقي نماند ...من و سردارم گرم گفتگو بوديم كه ناگهان كودكي عريان به سمت سپاه ما نزديك شد، كودك گريان و پريشان به نزدم آمد، شنل خود را از دوش برداشتم و بر بدن عريان كودك بيچاره پيچيدم او تنها ناله مي كرد، پس از فتح آتن تصميم بازگشت به پارسه گرفتم ، دگر طاقت هجران نداشتم...

پارسه:
ـــــــــ
پس از بازگشت از يونان دستور به جشني وسيع دادم و تمامي نمايندگان ملل را جمع كردم و از آنان به خاطر كمكهايشان  سپاسگزاري كردم .
همگي نمايندگان آمده بودند، حتي يونانيان نيز براي طلب بخشش نزد من آمدند... من نيز به گرمي از آنان استقبال كردم.
كودكي را كه از آتن آورده بودم بدست خواجه بزرگ دربار سپردم تا او را براي انجام كارهاي درباري آماده سازد، كودك روز به روز بزرگتر مي شد نام او را نيز ميترادات نهادم تا همچون ميترا محافظ ما باشد...
بيشتر وقتم را صرف تكميل كاخي مي كردم كه پدرم برايم به يادگار گذاشته بود، سعي كردم بر زيبايي آن بيافزايم تا فرهنگ و هنر پارسي را بيشتر به جهانيان بياموزم؛ در يكي از جشنهاي سال نو بود كه يكي از نمايندگان كشورها از فرط تعجب و حيرت تا ساعاتها به يك نقطه خيره شده بود،برخي نيز از آنان هنوز نتوانسته بودند معناي واقعي ايزد يكتا را درك كنند مرا خدا مي ناميدند كه با خشم و ناراحتي من روبرو شدند، ميترادات روز به روز جواني برومند ميشد من به او تمامي هنرها را آموختم و او را از نزديكترين كارگزاران خود قرار دادم، گاهي نيز با او درباره ي كارهاي حكومتي مشورت مي كردم، تنها چيزي كه اين سالها مرا آزار ميداد قساوت و كينه اي بود كه يونانيان از من داشتند، نمي دانم در تاريخ چه شاهي بوده كه اين چنين محافظه كارانه وارد خاك دشمن شود و بجاي كشتار آنان، آنان را مورد لطف و عنايت خود قرار دهد، با آنكه آنان مرا زئوس خداي خود مي دانند، اما كينه مرا در دل مي پرورانند، وقتي به ميترادات مي نگرم در دلم حسي عجيب پيدا مي كنم، شايد تمامي اين جنگ براي آن بود كه من اين كودك بي نوا را كه شايد از خانواده اش جا مانده و گم شده را پيدا كنم و به دربار بي همتاي هخامنشيان بياورم ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امشب پارسه چه زيبا شده، كاخهايي را كه ساختم بسيار با شكوه خود را نشان مي دهند ، دلم براي پدرم به تنگ آمده ، امشب سالگرد اوست ، اميدوارم هرچه زودتر اورا ببينم و در آغوش بكشم ، هر سال سالگرد پدرم احساس عجيبي پيدا مي كنم و امشب گويي مرا مي خوانند، بدنم ديگر نمي خواهد رنج بودن در زمين خاكي را بكشد جز عشق جاودانم پارس ديگر دلبستگي به اين دنيا ندارم امشب شب من است...



ساعاتي بعد كاخ هديش:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رفته رفته تاريك تر مي شود اما خواب به چشمانم نمي آيد ، همينطور كه در افكار خويش و ياد آخرين گفتار پدرم بودم ، ناگهان درب اتاقم باز شد ، ميترادات درخواست ورود كرد من هم طبق معمول به او اجازه ورود دادم، او را همانند اتخش ثرا دوست دارم،
او به نزد من آمد اما بسيار پريشان بود اشك در چشمانش حلقه زده بود ، نخست گمان كردم خبر بدي آورده، اما بعد متوجه شدم او چيزي مي خواهد به من بگويد ... لحظه اي سكوت بين ما جاري شد كه ناگهان او خنجري را از لباسش بيرون آورد و به سمت من نشانه رفت لحظه اي درنگ كرد اشك از چشمانش سرازير شده به من نگاه مي كند و از اينكه عكس العملي نشان ندادم بشدت تعجب كرده ، به پايم افتاد و در حالي كه گريه مي كرد داستان اين توطئه را برايم بازگو كرد: او گفت كه چندي پيش زني را ديده كه مدعي بوده مادر اوست ، آن زن گفته كه ما تو را عمدا به نزد خشايارشا فرستاديم چون مي دانستيم او مردي نيك از تَخمه خدايان است و تو را به نيكي نزد خود نگه ميدارد  و بزرگ خواهد كرد تا در آينده به وسيله ي تو بتوانيم اورا از بين ببريم.
ميترادات در حالي كه زجه مي زد به من گفت اگر اين كار را انجام ندهد او را خواهند كشت...
ميترادات را بلند كردم و اندكي به چشمانش نگاه كردم ، سپس رويم را برگرداندم و خواستم كه خنجر را بر بدنم فرو كند، ميترادات در كمال تعجب گفت: شاهنشاه... اما من با صداي بلندتري از او خواستم تا كارش را به انجام برساند و جان خود را حفظ كند...
او خنجر را بر بدن من فرو كرد اكنون تنها نوري مي بينم كه مرا به سوي خود مي كشاند و صداي پدرم...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

ای مزدا زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی، خواستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.
سروده چهارم (يسنا،هات ۳۱)  

چند روز پیش لودر های گروهی دد منش و تازی صفت به روستایی در شمال ایران یورش برده و ۵۰ خانه روستایی ها راخراب کردند اری همین نزدیگی خودمان نه در فلستین با تانکها و لودر های اسراییلی و نه در انسوی دنیا که ما برایشان زار میزنیم همین روستای ایول در شمال سرسبز .شاید بپرسیم گناهشان چه بود؟ خیلی ساده دگر اندیشی تنها به گناه بهایی بودن مردمان پاک وساده کشاورز را بی خانمان کردند و ندای کسی هم در نمیاید نه جبهه های ملی و مذهبی و نه رنگ های سبز و قرمز و جنبش های گوناگون همه خفه خون گرفته اند تنها یک دو تا سایتها خبری که میان انها پیک ایران مهمترین است این خبر را با ویدو و لینکهای ارسالی دوستان منتشر کردند  حال اگر دو ساعت دستگیری رهبرشان و یا فلان روزنامه نگار بود همه دنیا را خبر دار میکردند از ستم دولت میگفتند اقای کروبی به دیدار خانواده دستگیر شده میرفت و فریاد میزند مگر میتوانید بدون محاکمه زندانی کنید اقای موسوی عربده میکشید که شما نمیتوانید مردم بی گناه را  دستگیر کنید و من به یاد دد منشی این ها سالها نخست انقلاب و تیرماه ۶۰ و ۶۷ میافتم. ایا خراب کردن ۵۰ خانه بی اهمیت تر از دستگیری ۱ ساعته پسر اقای کروبی است؟ ایا تنها باز خواست شاه پسر اقای رفسنجانی که در اروپا هم تشریف دارند بی اهمیت تر از بی خانمان شده این روستاییان است  ایا حمله به خانه ایت الله صانعی که خود پایه گذار همین حمله ها در ان سالهای سیاه بود کم اهمیت تر است ؟ از شلاق خوردن این و ان میگوییم که  نامردمی هست و در این گفتگویی نیست ولی خراب کردن خانه ها مردمیست؟ کجاست ان شور انقلابیتان مگر فریاد نمیزنید و بر ما نمیخوانید که هنگامی که حضرت علی شنید زیوری را از پای زنی یهودی به زور دزدیده اند فریاد زد اگر مسلمان بر این داستان گریه کند کم کرده. ایا این داستان ها تنها جایی که مسلمان در خطر است ارزش دارد؟ اگر نه او امروز هنگامی که میدید کودکان و زنان و مردانی که تنها گناهشان دیگر اندیشی بدون دخالت در سیاست و توهینی به کسی بود چه میگفت؟  از کوروش و داریوش مینویسم از اشو زرتشت میگوییم و خود را از انها میدانیم ولی از افشین خیانت کننده به بابک هم کمتر شده ایم نام خود را رهروان افشین و ولید و تیمور و اسکندر و چنگیز بگذاریم که پاکی کوروش و داریوش و ایران را الوده نکنیم 

  چند سال پیش یک بانوی پناهده به سوید را که روسپی گری میکرد دستگیر کردند و از او کارت شناسایی میخواستند او گفته بود ندارم و حتی نمیگفت از کدام کشور امده بهر روی یافتند هنگامی که پلیس از او پرسید  چرا این دو روز نگفت از کدام کشور است گفته بود من نخواستم نام ایرانی های خوب خراب شود و از فردا بگوییند روسپی ایرانی .! شگفتا او در این فکر بود و ما ؟

دستکم بگوییم ما نوادگان افشین هستیم و بگذاریم نوادگان  راستین کوروش اسوده باشند نامها تارنمایمان را از اهورا کوروش بزرگ نوادگان کوورش و اریایی پاک کنیم تا نه کوروش و نه اهورا و نه بابک را از خود برنجانیم ستمی که بر همه هم میهنان میرود نابخشودنی است ولی اینکه بمانند اسراییلی ها با لودر خانه خراب کنند شرم اور است هر چند اسراییلی ها  بیشتر  خانه بمب گذاران را خراب میکنند و ما خانه برنج و چایی کاران را  افرین افرین بر ما !

ایا میدانید هم میهنان بهایی شبها با ترس میخوابند و هر شب و روز  ترس اتش انداختن در خانه شان را دارند درست بمانند فاشیتهای هیتلری با   دیگر اندیشان در المان  ایا  میدانید که انها رفتگان خود را در  خانه خود میشویند چرا که جایی ندارند و اجازه هم ندارند جایی درست کنند  فکر کنید (بدور از همه شما و با ارزوی زندگانی دراز )  -مادر و پدر و برادر و خواهر و بستگان  خود را در وان حمام بشویدد و و سپس او را به گورستانی برید که لعنت اباد نام دارد و فرداییی که میخواهید بر سر مزار او بروید بلدوزر ها انرا خراب کرده باشند و به شما هم اجازه ندهند بر سر مزار او روید ایا این همان روش هیتلر نیست   و دزخیمان امده اند تا شما را به هر قیمت ازار دهند چشمان خود را ببنید و فکر کنید ایا اگر نگرییم انسان هستیم؟چشمان خود را ببنید و فکر کنید

اگر انسان هستیم به هر کیش و دینی  باور داریم نگذاریم این فاجعه به فراموشی سپرده شود. مردم  بهایی روستا  ایول با اینکه بلدوزرها را دیدند خود سلاحی بر نداشته و تنها به پلیس مراجعه کردند که انها هم گفتند امکان ندارد و تا کنون هم انها را به ده راه نمیدهند بر سر کشتزار هایشان زندگی و نانشان . و باز هم پلیس میگوید امکان ندارد  اینها از ما نبودند هر چند افراد شناخته شده اند .فیلم های خانه های خراب مرا به گریه انداخت در لبنان برای مردم گریستم در لیبریا گریستم و در فلستین ولی درد هم میهن بی خانمان که از سوی ایرانی نام نهاده خراب مبشود دردی دیگر است

برای پرخاش  دستکم بک نوشته خود را با نام سکوت و اگر هم بر این حقیقت گریستی با نام من هم گریستم  و تنها با نوشته ای که در روستای ایول شمال ایران ۵۰ خانه روستایی را به جرم دگر اندیشی خراب کردن پرخاش کنیم  این یک گفتگوی سیاسی نیست بلکه ایرانی و مردمی من نه به ریس دولت توهینی میکنم و نه به مقام دولتی - تنها خواستار دستگیری و مجازات این دد منشان هستیم از هر زمان که این نوشته را میخوانید برای همیبستگی با هم میهنانمان و برای ارزش نهادن به ایرانی بودن و همان منشور ازادی کوروش  و اینکه ایرانی هستیم یک نوشته بگذاریم  یا از همان روز  نام آریایی و اهورایی و بیداری و حنبش سبز  ازادی خرد تاریخ ایران من اریایی هستم و من نواده کوروشم و این نام های دهن پر کن  را از روی تارنمایمان برداریم .نگذاریم روان و فروهر کوروشی که فرمان ازادی همه را میدهد و بابکی که برای ایران مبازره میکند اریایی که سروری میکند و میبخشد و داریوشی که در  مراسم مذهبی سوگواری مصری ها شرکت میکنند با اینکه خدای یکتا رای میپرستید  از ما رنجیده شود یا اینکه از این گوش بگیرید و از ان گوش بدر کنید و نام خود را انسان بگذاریم این هم یک راه هست یادتان نرود !! یک پست کافیست

با ارزوی ایرانی ازاد

 پس نوشته:یکی دو تا از هم میهنان تازه در تارنمای پرسیدند ایا من بهایی هستم؟ نخیر من بهایی نیستم من  یک ایرانی هستم و یک انسان مگر باید بهایی بود تا از حقوق هم میهنی پدافند کرد باید مسلمان بود تا از مردم مسلمان پدافند کرد . در لشگر سند باد بر ضد تازیان از مزدکی بود تا زرتشتی و  تازه مسلمان و یهودی و مسیحی . انسان باشیم دین یک امر شخصی هست  کوروش بزگ یهودیان را خانه داد و به دربار ساسانیان بزرگان مسیحی یونانی پناهنده شدند و و و

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

پرفسور ايليف مدير موزه ليورپول انگلستان :

در جهان امروز بارزترين شخصيت جهان باستان كورش شناخته شده است . زيرا نبوغ و عظمت او در بنيانگذاري امپراتوري چندين دهه اي ايران مايه شگفتي است . آزادي به يهوديان و ملتهاي منطقه و كشورهاي مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاري عجيب به نظر مي رسيده است از شگفتي هاي اوست .

 

دكتر هانري بر دانشمند فرانسوي - تمدن ايران باستان :

اين پادشاه بزرگ يعني كورش هخامنشي برعكس سلاطين قسي القب و ظالم بابل و آسور بسيار عادل و رحيم و مهربان بود

زيرا اخلاق روح ايراني اساسش تعليمات زردشت بوده. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشي خود را مظهر صفات

(خشترا) مي شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا براي خير بشر و آسايش و سعادت جامعه انسان

صرف مي كردند .

 

آلبر شاندور - كورش بزرگ :

شاهنشاهي ايران كه پايه گذار او كورش بزرگ است به هيچ وجه بر اساس خشنونت پي ريزي نشد . بلكه عكس آن صادق

است زيرا با رعايت حقوق مردمان پايه گذاري شد . پارسيها با مساعدت يكديگر و به ياري پادشاهان مقتدر خود عظمت و

شكوهي را در تاريخ به جاي گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادي كه حماسه آنان را همچون آفتابي در

تاريكي نشان ميدهد . آنان درخششي در جهان از خود به جاي گذاشته اند كه براي آيندگان نيز خواهد ماند .

 

ژنرال سرپرسي سايكس :

خوش زباني او از پاسخي كه در داستان رقص ماهيان به يونانيان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و

نوشته هاي يوناني و سنتهاي ايراني همه همداستانند كه كورش باستاني سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست

ميخواندند. ما نيز ميتوانيم بدان بباليم كه نخستين مرد بزرگ آريائي {اينجا انديشه اش هندواروپايي « پدر » ميداشتند و

است زيرا تنها شاخه ي هندوايراني گروه هندواروپايي است كه آريائي خوانده مي شود} كه سرگذشت اش بر تاريخ روشن

است، صفاتي چنان عالي و درخشان داشته است .

 

ژنرال سرپرسي سايكس بعد از ديدار از آرامگاه شاهنشاه كورش بزرگ :

من خود سه بار اين آرامگاه را ديدار كرده ام ، و توانسته ام اندك تعميري نيز در آنجا بكنم، و در هر سه بار اين نكته را

يادآورده شده ام كه زيارت آمارگاه اصلي كورش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان، امتياز كوچكي نيست و من بسي

خوشبخت بوده ام كه بچنين افتخاري دست يافته ام. براستي من در گمانم كه آيا براي ما مردم آريائي (هندواروپايي) هيچ

بناي ديگري هست كه از آرامگاه بنياد گذار دولت پارس و ايران ارجمندتر و مهمتر باشد .

 

سرپرسي سايكس - تا ايران باستان :

در شاهنشاهي كورش زيبايي - مردانگي - شجاعت - قهرمانيت - عدالت به عيان ديده شده است . وي هيچگاه عياشي

نكرد . كاري كه اكثر بزرگان گرفتار آن بوده و هستند . آزادي هايي كه داشت به هيچ وجه به شخصيت او صدمه نزد و

افكاري داشت كه به راستي متعلق به تاريخ نبوده است

كورش يكي از شخصيتهاي بزرگ تاريخ جهان است . او ابتدا پادشاه سرزمين كوچكي بود . ولي پس از مدتي با اراده مصمم

و قلبي آكنده از وطن پرستي امپراتوري را در تاريخ بنا نهاد كه در كل جهان بي سابقه بود . اين بدين دليل بود كه تاكنون

هيچ كشوري نتوانسته بود اينچنين با صلح و احترام به عقايد ديگران كل خاورميانه را تصاحب كند . او هيچ گاه

خوشگذران و تن آسايي نكرد . هيچ گاه مغرور نشد و هميشه به ياد خداوند خود بود و براي احترام به مزدا حيواناتي را نثار

مي كرد . كاساندان دختر فرناسپه هخامنشي از دودماني بود كه از نجباي پارس محسوب مي شدند و پدر و اجدادش در

چند نسل شاه پارسيان بودند . كورش در شوخ طبي و انسانيت سرآمد زمان خود بود . من سه بار تا كنون موفق شده ام

آرامگاه اين ابر مرد آريايي را زيارت كنم و خداوند را براي اين توفيق سپاس ميگويم .

 

افلاطون - قوانين ( 477 تا 347 پيش از ميلاد ) :

پارسيان در زمان شاهنشاهي كورش اندازه ميان بردگي و آزادگي را نگاه مي داشتند . از اينرو نخست خود آزاد شدند و

سپس سرور بسياري از ملتهاي جهان شدند . در زمان او ( كورش بزرگ ) فرمانروايان به زير دستان خود آزادي ميدادند و

آنان را به رعايت قوانين انسان دوستانه و برابري ها راهنمايي ميكردند . مردمان رابطه خوبي با پادشاهان خود داشتند از

اين رو در موقع خطر به ياري آنان ميشتافتند و در جنگها شركت ميكردند . از اين رو شاهنشاه در راس سپاه آنان را

همراهي ميكرد و به آنان اندرز ميداد . آزادي و مهرورزي و رعايت حقوق مختلف اجتماعي به زيبايي انجام ميگرفت

 

هرودوت – تاريخ هرودو ت( 484 تا 425 پيش از ميلاد ) :

هيچ پارسي يافت نمي شد كه بتواند خود را با كورش مقايسه كند . از اينرو من كتابم را درباره ايران و يونان نوشتم تا

كردارهاي شگفت انگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم هيچگاه به فراموشي سپرده نشود .

كورش سرداري بزرگ بود . در زمان او ايرانيان از آزادي برخوردار بودند و بر بسياري از ملتهاي ديگر فرمانروايي مي نمودند ب

علاوه او به همه مللي كه زير فرمانروايي او بودند آزادي مي بخشيد و همه او را ستايش مينمودند . سربازان او پيوسته براي وي آماده جانفشاني بودند و به خاطر او از هر خطري استقبال ميكردند .

هارولد لمب دانشمند امريكايي - كورش بزرگ :

در شاهنشاهي ايران باستان كه كورش سمبول آنان است آريايي ها در تاجگذاري به كردار نيك - گفتار نيك - پندار نيك

سوگند ياد ميكردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند و نه خودشان . كه اين امر در صدهها نبرد آنان به وضوح ديده مي

شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است .

 

گزنفون – كوروپد ا ي ( 445 پيش از ميلاد ) :

مهمترين صفت كورش دين داري او بود. او هر روز قربانيان براي ستايش خداوند ميكرد . اين رسوم و دينداري آنان هنوز

در زمان اردشير دوم هم وجود دارد و عمل ميشود . از صفتهاي برجسته ديگر كورش عدل و گسترش عدالت و حق بود

ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كورش به اين اندازه براي فرانروايي عادل مردمان ساخته شده بود . سه دليل را برايش

پيدا كرديم . نخست نژاد اصيل آريايي او و بعد استعداد طبيعي و سپس نبوغ پروش او از كودكي بوده است .

كورش نابغه اي بزرگ - انساني والا منش - صلح طلب و نيك منش بود . او دوست انسانها و طالب علم و حكمت و راستي

بود . كورش عقيده داشت پيروزي بر كشوري اين حق را به كشور فاتح نميدهد تا هر تجاوز و كار غير انساني را مرتكب

شود . او براي دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانگان قرار ميگرفت امپراتوري قدرتمند و انساني را پايه

گذاشت كه سابقه نداشت . او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمي كرد . او ملتهاي مغلوب را

شيفته خود كرد به صورتي كه اقوام شكست خورده كه كورش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود وي را

خداوندگار مي ناميدند . او برترين مرد تاريخ - بزرگترين - بخشنده ترين - پاك دل ترين انسان تا اين زمان بود .

 

كنت دوگوبينو فرانسوي - ايران باستان :

شاهنشاهي كورش هيچگاه در عالم نظير نداشت . او به راستي يك مسيح بود زيرا به جرات ميتوان گفت كه تقدير او را

چنين براي مردمان آفريد تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد .

نيكلاي دمشقي

كورش شاهنشاه پارسيان در فلسفه بيش از هر كس ديگر آگاهي داشت . اين دانش را نزد مغان زرتشتي آموخته بود .

پرفسور كريستن سن ايران شناس - استاد زبان اوستايي و پهلوي :

شاهنشاه كورش بزرگ نمونه يك پادشاه "جوان مرد" بوده است . اين صفت برجسته اخلاقي او در روابط سياسي اش ديده

ميشده . در قواينن او احترام به حقوق ملتهاي ديگر و فرستادگان كشورهاي ديگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش

بوده . كه اين قوانين امروز روابط بين الملل نام گرفته است .

آلبر شاندور فرانسوي - شاهنشاهي كورش بزرگ :

كورش يكسال پس از فتح بابل براي درگذشت پادشاه بابل عزاي ملي اعلام نمود . براي كسي كه دشمن خودش بود . او

مطابق رسم آزادمنشي اش و براي اينكه ثابت كند كه هدف فتح و جنگ و كشتار ندارد و تنها به عنوان پادشاهي كه ملتش

او را براي صلح پذيرفته اند قدم به بابل گذاشته است و در آنجا تاجگذاري نمود . او آمده بود تا به آنان آزادي اجتماعي و

ديني و سياسي بدهد . در همين حين كتيبه هاي شاهان همزمان او حاكي از برده داري و تكه تكه كردن انسان هاي

بيگناه و بريدن دست و پاي آنان خبر ميدهد .

 

پرفسور گيريشمن - ايران از آغاز تا اسلام :

كمتر پادشاهي است كه پس از خود چنين نام نيكي باقي گذاشته باشد . كورش سرداري بزرگ و نيكوخواه بود . او آنقدر

خردمند بود كه هر زماني كشور تازه اي را تسخير مي كرد به آنها آزادي مذهب ميداد و فرمانرواي جديد را از بين بوميان

آن سرزمين انتخاب مي نمود . او شهر ها را ويران نمي نمود و قتل عام و كشتار نمي كرد . ايرانيان كورش را پدر و يونانيان

كه سرزمينشان بوسيله كورش تسخير شده بود وي را سرور و قانونگذار مي ناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند

ميخوانند.

 

كنت دوگوبينو سفير اسبق فرانسه در تهران ( مورخ فرانسوي ) :

تا كنون هيچ انساني موفق نشده است اثري را كه كورش در تاريخ جهان باقي گذاشت - در افكار ميليونها مردم جهان

بوجود آورد . من اذعان ميدارم كه اسكندر و سزار و كورش كه سه مرد اول جهان شده اند كورش در صدر انها قرار دارد . وتا كنون كسي در جهان بوجود نيامده است كه بتواند با او برابري كند و او همانطور كه در كتابهاي ما آمده است مسيح  خداوند است . قوانيني كه او صادر كرد در تاريخ آن زمان كه انسانها به راحتي قرباني خدايان مي شدند بي سابقه بود

 

ويل دورانت - تاريخ تمدن ويل دورانت - مشرق زمين :

كورش از افرادي بوده كه براي فرمانروايي آفريده شده بود . به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند . روش او در كشور

گشايي حيرت انگيز بود . او با شكست خوردگان با جوانمردي و بزرگواري برخورد مي نمود . بهمين دليل يونانيان كه دشمن

ايران بودند نتوانستد از آن بگذرند و درباره او داستهاي بيشماري نوشته اند و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر

مينامند . او كرزوس را پس از شكست از سوختن در ميان هيزمهاي آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت

و يهوديان در بند را آزاد نمود . كورش سرداري بود كه بيش از هر پادشاه ديگري در آن زمان محبوبيت داشت و پايه هاي

شاهنشاهي اش را بر سخاوت و جوانمردي بنيان گذاشت .

 

كلمان هوار - تمدن ايراني :

كورش بزرگ در سال 550 قبل از ميلاد بر اريكه پادشاهي ايران نشست . وي با فتوحاتي ناگهاني و شگفت انگيز

امپراتوري و شاهنشاهي پهناوري را از خود بر جاي گذاشت كه تا آن روزگار كسي به دنيا نديده بود . كورش سرداري بزرگ و

سرآمد دنياي آن روزگار بود . او اقوام مختلف را مطيع خود كرد . او اولين دولت مقتدر و منظم را در جهان پايه ريزي كرد . براي

احترام به مردمان كشورهاي ديگر معابدشان را بازسازي كرد . وي پيرو دين يكتا پرستي مزديسنا بود . ولي به هيچ عنوان دين

خود را بر ملل مغلوب تحميل ننمود .

 

مولانا ابوالكلام احمد آزاد فيلسوف هندي -كورش بزرگ ( عباس خليلي ) :

كورش همان ذوالقرنين قرآن است . وي پيامبر ايران بود زيرا انسانيت و منش و كردار نيك را به مردمان ايران و جهان

هديه داد . سنگ نگاره او با بالهاي كشيده شده به سوي خداوند در پاسارگاد وجود دارد .

 

ديودوروس سيسولوس ( 100 پس از ميلاد ) :

كورش پسر كمبوجيه و ماندان در دلاوري و كارآيي خردمندانه حزم و ساير خصائص نيكو سرآمد روزگار خود بود . در رفتار با

دشمنان داراي شجاعتي كم نظير و در كردار نسبت به زير دستان به مهر و عطوفت رفتار ميكرد . پارسيان او را پدر مي خواندند .

دكتر جهانگير اوشيدري - دانشنامه مزديسنا :

كورش به سال 559 قبل از ميلاد بر اريكه شاهنشاهي بنشست و در سال 529 قبل از ميلاد وفات يافت . پس از تسخير

بابل با مردمان شكست خورده بامهرباني رفتار كرد و اسيران يهودي را كه بخت النصر از فلسطين به آن شهر آورده بود آزاد كرد

و اجازه داد به فلسطين باز گردند . او فرماني صادر كرد كه معبد اورشليم را كه بخت النصر ويران كرده بود را با هزينه دولت ايران

بازسازي كنند . كورش را در پارسه گرد كه امروزه پازاردگاد ناميده مي شود به خاك سپردند . او از مردان بزرگ تاريخ جهان است

زيرا همه تاريخ نويسان نامدار جهاني از او به نيكي ستايش كرده اند . اوپادشاهي سياستمدار - شجاع - با فتوت - با عزم و

اراده - با گذشت و مهربان بود . او به عقايد ديني ملل مغلوب احترام مي گذاشت . شهرهاي

ويران را دوباره آباد ساخت . او عقل و تدبير را بر شمشير و جنگ برتري داد . منشور جهاني او زينت بخش سازمان ملل

متحد و جهان است .

 

اخيلوس ( آشيل ) شاعر نامدار يوناني - تراژدي پارسه :

كورش يك تن فاني سعادتمند بود . او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد . خدايان او را دوست داشتند . او داراي عقلي

سرشار از بزرگي بود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

به نام خداوند جان و خرد
کز آن برتر، اندیشه برنگذرد
 
به کوروش به آرش به جمشید
 
 
قسم
به نقش و نگار تخت جمشید
قسم
ايران همی قلب و خون من است
گرفته ز جان از وجود من است
بخوانیم این جمله در گوش باد
 
 
چو ایران نباشد تن من مباد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!! 

 
در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک – ز - ج بهره می‌گیرند. 
و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها، 
به پیل می‌گوییم: فیل 
به پلپل می‌گوییم: فلفل 
به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر 
به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود 
به سپاهان می‌گوییم: اصفهان 
به پردیس می‌گوییم: فردوس 
به پلاتون می‌گوییم: افلاطون 
به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب 
به پارس می‌گوییم: فارس 
به پساوند می‌گوییم: بساوند 
به پارسی می‌گوییم: فارسی! 
به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه... 
به پاداش هم می‌گوییم: جایزه
اونوقت توی تبلیغ ها میگن زبان پارسی رو پاس بداریم....ولی خودشون که یه پا..............!!!!!!!!!!!!


چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها ...

زشیر شتر خوردن و سوسمار       عرب ر به جایی رسیده است کار

که تاج کیان را کند آرزو                 تفو باد بر این چرخ گردون تفو

که تازی ستمکارتر دیو نیست          یزدان پرستان از این دیو بباید گریخت

( فردوسی بزرگ )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

ای آدمی‌زاد،
هر که باشی و از هر جا که بیایی،
و از آن ِهر زمانی که باشی،
زیرا می‌دانم خواهی آمد،
من کورشم،
که برای پارسیان این کشور پهناور را ساخته‌ام،
پس به این مشت خاک،
که تن مرا پوشانده، رشگ مبر

هر کس آرامگاه مرا ویران کند
اهورامزدا او را نابود کند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

استرابون كه با اسكندر به ايران آمد و مقبره كوروش را ديد مي گويد:

اسكندر بعد از اينكه مقابل مقبره رسيد همانطور كه در معبد خدايان يوناني رعايت احترام ميكرد مراسم احترام را بجا آورد و به كساني كه اطرافش بودند گفت:

"اين كسي است كه بزرگترين پادشاه جهان بود و اميدوارم خدايان به من توفيق دهند كه مثل او شوم"

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8:1 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

آربان مي گويد:حقي كه كوروش بر گردن ايرانيان دارد به قدري زياد است كه هرگز ايراني ها نخواهند توانست آن را ادا كنند و هر قدر او را تجليل كنند سزاوار است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8:0 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

ارنست رنان نویسنده و لغت شناس و فیلسوف فرانسوی می گوید فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفت واگر آنچه را که به وسیله ی فرهنگ و ادب ایران وارد زندگی اعراب گردید ازآنها منتزع کنیم تنها عرب می ماند و شتر او...

"پروفسورکامرون":اگر در ایران مبادرت به حفاری کنیم بعید نیست آثار و اسنادی به دست بیاید که باعث حیرت جهانیان شود و به خصوص ثابت گردد ایرانیان اولین معلم خط و الفبا در جهان بوده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.

کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7:50 قبل از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  | 

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان است. کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین می‌‌باشد.

کوروش کبیر در میان همه ملل و اقوام و ادیان به نیکی یاد شده است. ایرانیان کوروش را پدر؛ یونانیان، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را مسیح (ناجی و رهاننده) توسط پروردگار به شمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تایید مردوک (خدای بزرگ بابلیان) می‌‌دانستند. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و اینکه به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده؛ اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی، این کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان (خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکلی، محل حکومت آنها را نقش کرده است. بر طبق اسناد سلسله هخامنشی به "شاه هخامنش" که در حدود ۷۰۰ پ.م. می‌زیسته است می رسد. پس از مرگ او، "چیش‌پیش" به حکومت رسید. "چیش پیش" نیز پس از مرگش، توسط دو نفر از پسرانش؛ "کوروش اول" و "آریارمنس فارس" در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب "کمبوجیه اول" و "آرشام فارس"، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با "شاهدخت ماندانا" (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس، و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت؛ ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابراین ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، به همین خاطر زاده دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد: وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولا کودک به او دل خوش کرده است، دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.

سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای آنکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده است)  با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.

پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است". اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

 گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده است و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در آن یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت.

هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید. اما به گفته هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م. پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید. در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد. دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند "آه، سولون، سولون" و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب گفت: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند. حالا منظور او را می فهمم. اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند.

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس "نابونید" پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
 
فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م. سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند. پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد. در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش نیز در آن شرکت کرد.

کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای آن روزگار بود؛ می گوید : "من کوروش هستم، شاه جهان،...شاه شاهان... هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم... ویرانه های آن را آباد کردم و مردم آن را از فقر نجات بخشیدم... برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم ... و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم. "

 با فتح بابل، مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد. به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی آن را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده است. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.

این روایت که به خاطر گزارش هرودوت از ماجرا معروفتر است چند سوال اساسی را به ذهن آنوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده است؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده است.

دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این زمان پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛
چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست بعد از این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های آن دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و آنچه را که "گزنفون" درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند.

به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده است و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند. و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به آنها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد.

چنین است که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان آن روز گسترد؛ مراسم با شکوهی برگزار می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار کنند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 5:24 بعد از ظهر  توسط بازمانده ای از نسل کوروش کبیر!!!!!!  |